تبليغاتX
در مورد ریاضی
در قدیم اعداد منفی را فاقد جذر می دانستند و هر وقت مساله ای به جذر عدد منفی ختم می شد انرا محال می شمردند.

کاردان (۱۵۰۱-۱۵۷۶) ریاضی دان ایتالیایی نخستین کسی است که جذر عدد منفی را به کار برد که در معادلات درجه ۲ و ۳ ظاهر شده بودن.دومین ریاضی دانی که جذر عدد منفی را بکار برد بومبلی بود که او نیز ایتالیایی و تا حد زیادی از کاردان الهام گرفته بود.بومبلی این اعداد را موهومی نامید که شدیدا مورد انتقاد ریاضی دانان شد.حتی لایبنیتز (۱۶۴۶-۱۷۱۶) در باره این اعداد گفت:

"اعداد موهومی نوعی موجود ذوحیاتین بین وجود و عدم وجودنند"

در سال ۱۷۰۲ یوهان برنولی (۱۶۶۷-۱۷۴۸) این اعداد را وارد انالیز کرد.نخستین کسانی که اعداد مختلط را بکار بردنند مواور (۱۶۶۷-۱۷۵۴) و اویلر ( ۱۷۰۷-۱۷۸۳ ) بودند.اویلر علامت i را برای جذر ۱- بکار برد.

بیشتر ریاضی دانان اعدادی به شکل a+ib را مقداری موهومی می دانستند وتا اواسط قرن ۱۹ مشروعیتی نداشت.نابغه ریاضیات گاوس (۱۷۷۷- ۱۸۵۵) اصطلاح عدد مختلط را برای a+ib وضع کرد و اصطلاح مزدوج مختلط هم از کشی گرفته شد اما کسی که عدد مختلط را رسمی تعریف کرد ویلیام هامیلتن بود.

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:38 |
همه چی واضحه.سوال به ریاضی داده شده پاسخم به ریاضی.ماکزیمم (2a+b) سوال شده.سطر اولم فرض مسئله است:

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 1:3 |
توضیح نداره واضحه دیگه!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 2:21 |
همتون دکارت فرانسوی رو خوب میشناسید احتیاج به معرفی نداره این مطلب رو ازش بخونید:

........مسئله شناخت انسان است و ابزار ما برای شناخت انسان دو چیز.اولی حواس پنجگانه ما و دومی عقل.اگر به حواس پنجگانه تکیه کنیم چون خطا پذیرند پس از اعتماد کافی برخوردار نیستند مثالهای زیادی در ذهن هر ادم از این خطا ها وجود دارد.اما عقل ان هم ناقص است و از بعضی مسائل نا اگاه و دلیل کافی برای رد یا پذیرش بعضی پدیده ها ندارد.

در این اوضاع بود که زیر پای دکارت خالی شد و در همه چیز شک کرد و اصلا هیچ چیز برایش باقی نماند (یعنی به این رسید که استدلال کردن پایه ندارد)در این حال که در این فضا معلق بود و در همه چیز شک می کرد حتی در وجود خود نا گهان ایده ای به ذهنش رسیدو گفت:

اگر در همه چیز شک می کنم در این که شک می کنم شک نمی کنم

و با این جمله در وسط زمین و اسمان روی یک صخره ایستاد و گفت اهان یک جا پیدا کردم اگر در حواس پنجگانه شک می کنم راست است اگر در عقل شک می کنم راست است در وجود خدا شک می کنم راست است حتی در وجود خود شک می کنم راست است ولی در یک چیز هر چه بخواهم شک کنم شک نمی کنم و ان این است که در این که شک می کنم شک نمی کنم چون اگر شک کنم می دانم که دارم شک می کنمو این بود که در وسط زمین و اسمان روی یک نقطه ایستاد و یک پایگاه برای شناخت پیدا کرد.تا این پایگاه را پیدا کرد فورا یک اجر روی ان گذاشت و جمله معروف خود را سرود:

من شک می کنم و چون شک می کنم پس وجود دارم که شک می کنم پس من هستم

در این که شک می کنم شک نمی کنم و در این که خودم وجود دارم شک نمی کنم و این جا بود که قطار فلسفه دکارت شروع به حرکت کرد

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 14:35 |
اینم منخنی زین اسبی که دانشجویان با شکل اون مشکل دارن چون نمیشه اونو تو صفخه خوب رسم کرد البته دکتر ساده از امیر کبیر تو رسم شکلهای پیچیده ماهره و اون این منخنی رو عالی کشید:

 

تصویر

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 0:4 |
گیورگ فرید ریش برنهارد ریمان : ریاضی دان بزرگ المانی. در رساله معروف خود به نام فرض هایی که اساس هندسه را تشکیل می دهند طرحی برای هندسه اورد که هندسه اقلیدسی وهندسه های نا اقلیدسی رافرا می گرفت.

او در گوتینگن و برلن درس خواند و پس از دیریکله استاد گوتینگن شد.یکی از بنیان گذاران نظریه تحلیلی توابع است و در نظریه اعداد و فیزیک نیز کارهای اساسی انجام داده.او در ایتالیا و به علت بیماری سل در ۴۰ سالگی در گذشت.

توماس یان اشتیلیس : ریاضی دان و منجم هلندی.در پاریس افتخار شاگردی هرمیت را داشت و در دانشگاه تولوز فرانسه کرسی استادی کسب کرد معروفترین اثر وی مقاله کسرهای پیوسته و مسئله گشتاور و انتگرال اشتیلیس است.در ۳۸ سالگی در گذشت.

 

 روحشان شاد

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 14:56 |
 

خودتان کشف کنید

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 0:5 |
 صورت قضیه:

اگر دو مثلث ABC و 'A'B'C در یک صفحه طوری قرار گرفته باشند که خطهای واصل راسهای متناظر آنها در

نقطه‌ای چون O همرس باشند، آنگاه ضلعهای متناظر، اگر امتداد یابند، یکدیگر را در سه نقطه همخط قطع

می‌کنند.

شکل زیر این قضیه را نشان می‌دهد:


img/daneshnameh_up/0/0d/desargues.jpg

ثابت می‌کنیم که اگر دو مثلث ABC و 'A'B'C طبق شکل زیر در صفحه قرار گرفته باشند و خطهای گذرنده

از راسهای متناظر آنها یکدیگر را در یک نقطه قطع کنند، آنگاه P، Q، و R، نقاط تلاقی ضلعهای متناظر دو

مثلث، روی یک خط راست واقع‌اند.

img/daneshnameh_up/0/0d/desargues.jpg 

برای اثبات، نخست شکل را چنان تصویر می‌کنیم که Q و R‌ به بی نهایت بروند. پس از تصویر کردن، AB‌ با

'A'B ، و AC با 'A'C موازی خواهند بود و شکل به صورت شکل زیر در می‌آید. برای اثبات قضیه دزارگ در

حالت کلی کافی است آن را برای این نوع خاص از شکل ثابت کنیم. به این منظور فقط لازم است که

محل تلاقی BC و 'B'C نیز به بینهایت برود و بنابراین BC‌ موازی با 'B'C باشد؛ در این صورت P، Q، و R در

واقع همخط خواهند بود (زیرا روی خط در بینهایت قرار خواهند داشت). حال

از 'AB | | A'B نتیجه می‌شود

و

از 'AC | | A'C نتیجه می‌شود

پس ؛ از اینجا نتیجه می‌شود 'BC | | B'C ،

و این همان است که می‌خواستیم ثابت کنیم.

مطالب فوق بر گرفته از سایت هندسه تصویری می باشد          

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 21:1 |
تعریف : تابع رابطه ای یکتا بین اعضای یک مجموعه به اعضای مجموعه ای دیگر است . اکثر اوقات تابع را از مجموعه A به مجموعه ‌‌‌‌‌B و با علامت f نمایش می دهیم . به طوری که به ازای هر a in A شئ یکتای f(a) in B موجود باشد .

بنابراین یک تابع می تواند پوشا یا یک به یک یا هر دو باشد . اعضای مجموعه A را که تابع روی ان تعریف می شود دامنه یا Domain و اعضای مجموعه B را که تابع انرا تولید می کند برد یا Range گوییم .

متناظر با هر تابع یک گراف (نمودار) وجود دارد به مثال زیر توجه کنید :

Functions

Sin x تابع پوشا و x یک به یک و x^2 هم یک به یک و هم پوشا است .

از چند نتیشن برای نشان دادن تابع استفاده می کنیم که پر کار برد ترین انها

f:x->f(x)

می باشد.توابعی که دامنه و برد انها اعداد حقیقی باشد با نام توابع حقیقی شناخته می شوند .

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 15:31 |
شکل سمت راست یک ناپیوستگی در یک بعد را نشان می دهد و سمت چپ یک ناپیوستگی در سه بعد .

Discontinuity
Discontinuity3D

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 17:4 |
عمل دو تایی و نیم گروه رو قبلا تعریف کردم (با عنوان هم ریختی) الان می خوام راجع به حلقه و میدان کمی براتون بگم:

تعریف: نیم گروهی که عضو خنثی و هر عضو ان وارون پذیر باشد را گروه گوییم.اگر عمل تعریف شده روی مجموعه خاص جا به جایی باشد گروه را جا به جایی یا ابلی می گوییم.

تعریف: فرض کنید R یک مجموعه نا تهی باشد و + و . به عنوان دو عمل که اولی عمل جمع و دومی عمل ضرب تعریف شوند. به ساختمان ریاضی ( . , + , R ) یک حلقه گوییم هرگاه شرایط زیر برقرار باشند :

۱) (+,R ) یک گروه جابه جایی باشد.

۲) ( .,R ) یک نیم گروه باشد.

۳) R با دو عمل تعریف شده خاصیت پخشی داشته باشد. یعنی اگر a,b,c سه عضو دلخواه متعلق به R باشند ان وقت :

a . (b+c) = a.b + a.c     و     b+c).a = b.a + c.a)

تعریف: حلقه R را بدیهی گوییم هرگاه ضرب هر دو عنصر دلخواه ان صفر باشد(عضو همانی)

تعریف: حلقه R را جا به جایی گوییم هر گاه نیم گروه ضربی جا به جایی باشد.

تعریف: حلقه R را یکه دار گوییم هر گاه نیم گروه ضربی عضو خنثی یا همانی داشته باشد.

 

تعریف: حلقه R را میدان گوییم اگر عضو خنثی جمعی را از نیم گروه ضربی خارج کنیم گروه جا به جایی تولید شود.

تعریف: حلقه R را حوزه صحیح گوییم اگرx , y متعلق به R باشند و x.y = 0 ایجاب کند x = 0 یا y = 0 .

تمرین: ایا x.y =0 لزوما ایجاب می کند x = 0 یا y = 0

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 3:5 |
اعداد اولین بار در شمارش ظاهر شدند که همان اعداد طبیعی { .... ,۳ ,۲ ,۱ } بودند که با نظیر کردن هر شئ به این اعداد عمل شمارش صورت می گرفت. اما همیشه کمییتهای مورد اندازه گیری گسسته نیستند بنابراین اعداد طبیعی جواب گو نخواهند بود .

برای مثال باید نسبت وزن دو جسم را نیز یک عدد تلقی کرد.مثلا فرض کنید دو جسم M و N را در اختیار داریم برای مقایسه این دو جسم همجنس جسم همجنس سوم K را که کوچکتر از ان دو می باشد در نظر می گیریم که اندازه دو جسم M و N مضرب طبیعی از جسم سوم K باشد در این صورت جسم K در در جسم M به تعداد طبیعی m بار ظاهر شده و نیز جسم K به تعداد n بار در جسم N .

 نسبت جسم M به جسم N که برابر است با m/n یک عدد پدید می اورد که در ان m و n اعداد طبیعی هستند . به این گونه اعداد , اعداد گویا گویند. اگر فرض شود که جسم N واحد باشد و ان را با 1 نمایش دهیم انگاه بین m/1 و m تمایزی قایل نمی شویم و این یعنی این که اعداد گویا اعداد طبیعی را در بر گرفته است و مجموعه ای گسترده تر ساخته ایم.

اما اعداد گویا نیز نیاز ها را رفع نمی کنند. چرا که اگر مربعی به ضلع a را در نظر بگیریم بنا به قضیه فیثاغورس قطر این مربع برابر است با رادیکال دو برابر a .

اگر نسبت قطر مربع را به ضلع ان بسنجیم , واضح است که حاصل برابر (رادیکال دو ) خواهد بود . بنا به برهان مشهوری می توان ثابت کرد که (رادیکال دو) عددی گویا نیست که به عنوان تمرین ان را ثابت کنید (به عنوان راهنمایی : از فرض خلف استفاده کنید ).

بنابراین به وجود یک سری از اعداد دیگر پی می بریم و برای انها تعریف :

اعدادی که گویا نباشند را نا گویا یا اصم نامیم

 

ارایه می دهیم:

به اجتماع اعداد گویا و اصم اعداد حقیقی گوییم .اما مطلب به این سادگی نیست که در تعریف مشاهده می شود برای ساخت اعداد حقیقی به یک سری تعاریف و لم احتیاج هست که بحثی تخصصی و ریاضی وار می باشد و گفتن ان در وبلاگ امکان پذیر نیست. اما روش ساخت اعداد حقیقی در کتب انالیز ریاضی مورد بحث قرار می گیرند. روش ارائه شده برای ساخت اعداد حقیقی توسط ریاضی دان بزرگ ددکیند بسیار جالب و جذاب است و تحت نام برش ددکیند در کتاب های انالیز ریاضی موجود هست.

                                                الهام گرفته از جزوه دکتر شهشهانی استاد دانشکده ریاضی شریف

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 15:32 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 20:12 |
به انتگرال زیر توجه کنید این انتگرال معین به راحتی قابل محاسبه نیست مگر این که از انتگرال دوگانه کمک بگیریم .مراحل کار به صورت زیر هست:

اسم انتگرال را I می ذاریم .چون انتگرال معین هست و یک عدد جوابش می باشد تغییر متغییر از x به y تاثیری در جواب ان ندارد پس حاصل ان نیز هم I می شود این دو را در هم ضرب و بعد از خواص تابع e کمک گرفته و با توجه به تکنیکهای انتگرال دوگانه و روش تغییر متغییر به مختصات قطبی به راحتی جواب مسئله پیدا می شود .

اکنون مراحل بالا را پیاده می کنیم یعنی:

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 2:49 |
تله پاتی چی هست؟ ایا واقعن به روح ربط داره ؟ یعنی روح ما باعث تله پاتی میشه ؟ ایا روح وجود داره ؟ ایا خوابهای صادقانه روح رو اثبات میکنه؟

پس چرا وقتی دو نفر هم دیگرو خواب میبینن چرا فقط یکی شون یادشه مگه روحهای اونا با هم تماس نداشتن؟!

از جمله بالا میشه این نتیجه رو گرفت که رویای صادقه وجود نداره. این مغز هست که وقتی در خواب توجه اش نسبت به بدن برداشته میشه کارهای عجیب  میکنه یکیش رویای صادقه هست. مثله بازی احتمالاتیه حدس میزنه الان چه اتفاقی میوفته!. مغز مثله یک ریاضی دان به صورت احتمالی واقعیتی از زندگی رو قبل از این که اتفاق بیوفته پیش بینی میکنه و ان چه واضحه گاهی وقتا اونی که پیش بینی میکنه غلط از اب در میاد .مثله خوابهای بی مورد زندگی!!!!!

من می خواستم تله پاتیو با اصل لانه کبوتری رد کنم اما استدلالم یه جا ایراد داره اگه کمکم کنید متشکر میشم استدلال از این قراره:

تعداد انسانهای جهان متناهی هست و فرض کنید تعداد اونا m باشه به وضوح تعداد فکرهای جهان بیشتر از انسانهای جهانه(چرا؟)و فرض کنید تعداد این فکرها n باشه .

طبق اصل لانه کبوتری اگه بخوایم این n فکرو در m انسان بزاریم . یه انسان داره به دو موضوع متمایز فکر میکنه. (n=mt+r )

حالا می خوام نشون بدم با این فرض که اگر حداقلn=m+1 اون وقت همه انسانا دارن به m مضوع متفاوت و یک موضوع یکسان فکر میکنن. واضحه که دیگه برا n>m+1 خود به خود صادقه.واگه اثبات بشه نشون میده تله پاتی ربطی به روح نداره چون انسانها اجبارا به یه موضوع مشترک فکر میکنن.

حالاکمکم کنید تا اینو اثبات کنیم .و از شر کلاسهای مثله انسان در اسلام که با دو موضوع بالا روحو اثبات میکنن خلاص شیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 13:2 |