تبليغاتX
در مورد ریاضی
عمل دو تایی و نیم گروه رو قبلا تعریف کردم (با عنوان هم ریختی) الان می خوام راجع به حلقه و میدان کمی براتون بگم:

تعریف: نیم گروهی که عضو خنثی و هر عضو ان وارون پذیر باشد را گروه گوییم.اگر عمل تعریف شده روی مجموعه خاص جا به جایی باشد گروه را جا به جایی یا ابلی می گوییم.

تعریف: فرض کنید R یک مجموعه نا تهی باشد و + و . به عنوان دو عمل که اولی عمل جمع و دومی عمل ضرب تعریف شوند. به ساختمان ریاضی ( . , + , R ) یک حلقه گوییم هرگاه شرایط زیر برقرار باشند :

۱) (+,R ) یک گروه جابه جایی باشد.

۲) ( .,R ) یک نیم گروه باشد.

۳) R با دو عمل تعریف شده خاصیت پخشی داشته باشد. یعنی اگر a,b,c سه عضو دلخواه متعلق به R باشند ان وقت :

a . (b+c) = a.b + a.c     و     b+c).a = b.a + c.a)

تعریف: حلقه R را بدیهی گوییم هرگاه ضرب هر دو عنصر دلخواه ان صفر باشد(عضو همانی)

تعریف: حلقه R را جا به جایی گوییم هر گاه نیم گروه ضربی جا به جایی باشد.

تعریف: حلقه R را یکه دار گوییم هر گاه نیم گروه ضربی عضو خنثی یا همانی داشته باشد.

 

تعریف: حلقه R را میدان گوییم اگر عضو خنثی جمعی را از نیم گروه ضربی خارج کنیم گروه جا به جایی تولید شود.

تعریف: حلقه R را حوزه صحیح گوییم اگرx , y متعلق به R باشند و x.y = 0 ایجاب کند x = 0 یا y = 0 .

تمرین: ایا x.y =0 لزوما ایجاب می کند x = 0 یا y = 0

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 3:5 |
اعداد اولین بار در شمارش ظاهر شدند که همان اعداد طبیعی { .... ,۳ ,۲ ,۱ } بودند که با نظیر کردن هر شئ به این اعداد عمل شمارش صورت می گرفت. اما همیشه کمییتهای مورد اندازه گیری گسسته نیستند بنابراین اعداد طبیعی جواب گو نخواهند بود .

برای مثال باید نسبت وزن دو جسم را نیز یک عدد تلقی کرد.مثلا فرض کنید دو جسم M و N را در اختیار داریم برای مقایسه این دو جسم همجنس جسم همجنس سوم K را که کوچکتر از ان دو می باشد در نظر می گیریم که اندازه دو جسم M و N مضرب طبیعی از جسم سوم K باشد در این صورت جسم K در در جسم M به تعداد طبیعی m بار ظاهر شده و نیز جسم K به تعداد n بار در جسم N .

 نسبت جسم M به جسم N که برابر است با m/n یک عدد پدید می اورد که در ان m و n اعداد طبیعی هستند . به این گونه اعداد , اعداد گویا گویند. اگر فرض شود که جسم N واحد باشد و ان را با 1 نمایش دهیم انگاه بین m/1 و m تمایزی قایل نمی شویم و این یعنی این که اعداد گویا اعداد طبیعی را در بر گرفته است و مجموعه ای گسترده تر ساخته ایم.

اما اعداد گویا نیز نیاز ها را رفع نمی کنند. چرا که اگر مربعی به ضلع a را در نظر بگیریم بنا به قضیه فیثاغورس قطر این مربع برابر است با رادیکال دو برابر a .

اگر نسبت قطر مربع را به ضلع ان بسنجیم , واضح است که حاصل برابر (رادیکال دو ) خواهد بود . بنا به برهان مشهوری می توان ثابت کرد که (رادیکال دو) عددی گویا نیست که به عنوان تمرین ان را ثابت کنید (به عنوان راهنمایی : از فرض خلف استفاده کنید ).

بنابراین به وجود یک سری از اعداد دیگر پی می بریم و برای انها تعریف :

اعدادی که گویا نباشند را نا گویا یا اصم نامیم

 

ارایه می دهیم:

به اجتماع اعداد گویا و اصم اعداد حقیقی گوییم .اما مطلب به این سادگی نیست که در تعریف مشاهده می شود برای ساخت اعداد حقیقی به یک سری تعاریف و لم احتیاج هست که بحثی تخصصی و ریاضی وار می باشد و گفتن ان در وبلاگ امکان پذیر نیست. اما روش ساخت اعداد حقیقی در کتب انالیز ریاضی مورد بحث قرار می گیرند. روش ارائه شده برای ساخت اعداد حقیقی توسط ریاضی دان بزرگ ددکیند بسیار جالب و جذاب است و تحت نام برش ددکیند در کتاب های انالیز ریاضی موجود هست.

                                                الهام گرفته از جزوه دکتر شهشهانی استاد دانشکده ریاضی شریف

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 15:32 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 20:12 |


Powered By
BLOGFA.COM