تبليغاتX
در مورد ریاضی
توضیح نداره واضحه دیگه!!!

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 2:21 |
همتون دکارت فرانسوی رو خوب میشناسید احتیاج به معرفی نداره این مطلب رو ازش بخونید:

........مسئله شناخت انسان است و ابزار ما برای شناخت انسان دو چیز.اولی حواس پنجگانه ما و دومی عقل.اگر به حواس پنجگانه تکیه کنیم چون خطا پذیرند پس از اعتماد کافی برخوردار نیستند مثالهای زیادی در ذهن هر ادم از این خطا ها وجود دارد.اما عقل ان هم ناقص است و از بعضی مسائل نا اگاه و دلیل کافی برای رد یا پذیرش بعضی پدیده ها ندارد.

در این اوضاع بود که زیر پای دکارت خالی شد و در همه چیز شک کرد و اصلا هیچ چیز برایش باقی نماند (یعنی به این رسید که استدلال کردن پایه ندارد)در این حال که در این فضا معلق بود و در همه چیز شک می کرد حتی در وجود خود نا گهان ایده ای به ذهنش رسیدو گفت:

اگر در همه چیز شک می کنم در این که شک می کنم شک نمی کنم

و با این جمله در وسط زمین و اسمان روی یک صخره ایستاد و گفت اهان یک جا پیدا کردم اگر در حواس پنجگانه شک می کنم راست است اگر در عقل شک می کنم راست است در وجود خدا شک می کنم راست است حتی در وجود خود شک می کنم راست است ولی در یک چیز هر چه بخواهم شک کنم شک نمی کنم و ان این است که در این که شک می کنم شک نمی کنم چون اگر شک کنم می دانم که دارم شک می کنمو این بود که در وسط زمین و اسمان روی یک نقطه ایستاد و یک پایگاه برای شناخت پیدا کرد.تا این پایگاه را پیدا کرد فورا یک اجر روی ان گذاشت و جمله معروف خود را سرود:

من شک می کنم و چون شک می کنم پس وجود دارم که شک می کنم پس من هستم

در این که شک می کنم شک نمی کنم و در این که خودم وجود دارم شک نمی کنم و این جا بود که قطار فلسفه دکارت شروع به حرکت کرد

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 14:35 |
اینم منخنی زین اسبی که دانشجویان با شکل اون مشکل دارن چون نمیشه اونو تو صفخه خوب رسم کرد البته دکتر ساده از امیر کبیر تو رسم شکلهای پیچیده ماهره و اون این منخنی رو عالی کشید:

 

تصویر

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 0:4 |


Powered By
BLOGFA.COM